عناوین اصلی
صفحه نخست
آثار
مقالات
نگارخانه
خبر و نظر
گپ و گفت
يادداشت ها
تماس با ما
نقشه سایت
اخبار فرهنگی
حستجو در سایت
وب نوشت هاي ديگر
سيستان و بلوچستان
حکمت سیاسی متعالیه
تازه هاي سايت
لینک Rss مطالب
 

  
اگر مشکل علوم انسانی را حل نکنیم اسلام هم نمی ماند چاپ ارسال
نگارش یافته توسط مدیریت سایت   
10 بهمن 1388 ساعت 22:29

متن کامل سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین رشاد در کنگره بزرگداشت علامه رفیعی

حجت الاسلام و المسلمین رشاد در کنگره بزرگداشت علامه رفیعی قزوینی طی سخنان مهمی خواستار حل مشکل علوم انسانی شد. به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی متن کامل سخنان ریاست پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

اولا بنده هم به سهم خود و از باب ادب گذاری به ساحت نورانی و آسمانی علامه سترگ، حکیم متاله، فقیه فطن و اصولی بزرگ آیت الله رفیعی قزوینی ( قدس سره) یاد می کنم و نام او را بزرگ می دارم و برای روح بلند آن بزرگوار رفعت منزل، پیوسته از بارگاه باریتعالی مسئلت می کنم.

از اصحاب فضل و تحقیق، اساتید محترم و فضلای معزز سپاسگزارم که از باب تکریم علم و عالم، حکیم و حکمت و عارف و ماخذ در این محفل مبارک که با نام مبارک حضرت علامه قزوینی متبرک شده است، حضور یافته اند. از دوستان و همکاران ارجمند، با اخلاص و کوشای پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، خصوصاً دوستان گروه فلسفه و بالاخص جناب آقای حجت الاسلام و المسلمین اردستانی که طی ماه ها تلاش، تامل و تدبیر توانسته اند این جلسه ارجمند و این انجمن ارزشمند را فراهم آورند و این نشست محدود را در تجلیل و تعظیم و تکریم وجود با عظمت مرحوم علامه رفیعی برپا کنند، تشکر می کنم و هم چنین از موسساتی که در برپایی این نشست همکاری کردند، تشکر می کنم.

وقتی دوستان توصیه فرمودند که نکته ای را در این جلسه عرض کنم، پرسیدم که چه چیزی بگویم و چه چیزی را به صلاح می بینند که در این محضر بسیار فاخر و فخیم عرضه کنم، فرمودند که از ضرورت نوآوری و یا ضرورت ها و بایستگی های حوزه فلسفه و حکمت بگویید.

بنده چون چند سال پیش بحثی را داشتم تحت عنوان « بایستگی های کنونی فلسفه اسلامی» که در مقاله ای، افزون بر سی بایستگی را مورد بحث قرار داده بودم، که تقریباً بیش از نیمی از آن موارد مطروحه در آن مقاله در چارچوب برنامه های گروه فلسفه پیگیری شده و پیگیری می شود و به حمد الله و در اکثر موارد نتیجه بحث مطرح شده است.

پس به موضوع دیگری فکر کردم، ولی باز جرات نکردم از پیشنهاد دوستان عبور کنم و به ذهنم رسید به مناسبت مطالبی که طی ماه های اخیر در کشور مطرح شده است، یک نکته را در ذیل آن سی بایستگی بیافزایم.

با این مقدمه، که اساتید می دانند انتصاب عالم به علم می تواند به اشکال مختلف صورت ببندد. انتصاب ها  می تواند چگونه باشد؟ به همین جهت می توان عنوان هایی به انواع  و اقسام علم داد: آن که بعضی فیلسوفند و با فلسفه اتحاد پیدا کرده اند و انتسابی متعالی دارند. تاثیر و تاثر بین فلسفه و فیلسوف برقرار می شود. اما بعضی فلسفه دانند. ما خطا نکنیم. آن که مجموعه ای از اصطلاحات را نوشت و گفت، فیلسوف نیست. چنان که بعضی متالهند و اخیرا مصطلح شده به برخی می گویند الهی دان. متاله نیستند، الهی دانند. چنان که اگر به کسی گفته شود فیزیک دان، نسبیتی بین او و دانش فیزیک برقرار نیست. گاه کسی عارف و دیگری عرفان پژوه است. او همه اصطلاحات را بلد است، همه متون را بلد است، حدیث می گوید و تشریح می کند، اما عارف نیست.

آن که به او اعطای حکمت شده است، او دست اول است. حکمت و کتاب در پی هم هستند و از مبداء واحد صادر می شوند. کسی که به حق متاله، فیلسوف و حکیم است، او حکمت را از ساحت باریک خود حکیم، که کار او حکمت و فعل او حکیمانه است، دریافت می کند.

دسته دوم این چنین نیستند. دسته دوم راوی اند. دسته دوم دائره المعارف حکمت هستند. دسته اول چون حکمت را از مبداء حکمت اخذ کرده اند، در حقیقت راوی نیستند آنها مبنی الامر حکمت می شوند. گروه دوم عمدتا حکمت را به صورت علم اصولی از اهل حقیقی حکمت دریافت می کنند و حمایت می کنند. این دسته صاحب خیر الکثیر نیستند. خیر الکثیر، خیر کثیر است. پایان و تمام ندارد . دوام دارد و پیوسته خیر نازل می شود. هر کسی در هر عصر و در میان هر نسلی به حد ظرفیت خودش مستمرا خیر را دریافت می کند. برخی از پیشینیان کمتر از پسینیان و برخی از پسینیان بیش ازپیشینیان حکمت دریافت می کنند. هیچ ملازمه ای نیست که آن که قدیم تر است، عالم تر است و یا آن که آن جدیدتر است، عالم تر است. خیر؛ با ظرفیت تر ها عالم ترند. آن که شایسته تر است، منصب حکمت قرار  می گیرد. اینجا حکمت مانند وحی نیست که بر اساس زمان، طولی و تزایدی باشد. آن که لایق تر و صالح تر  است، هر چند متاخرتر  او طبعاً توان دریافتش بیشتر است و دریافته اش بیشتر.

نشانه این که کسی مستعد و مصب دریافت حکمت است یا نه، این است که ما از او حکمت های جدیدی را می بینیم، که پیشینیان و پیش از او، آن حُکمم را نداشته اند. این نشانه ای است که آن فرد حکمت دریافت می کند، ولو این که بعد از صدرالمتالهین آمده باشد. صدر المتالهین به لحاظ تاریخی صدر است و حتی خاتم و حاتم. اما به لحاظ تکوینی و به لحاظ سلسله ارسال ها و انزال های حکمی، که صدر و ذیل و خاتم و حاتم نیست. حکمت الهی وسیع تر از این است. خیر الکثیر است و طبعا دیگرانی می توانند بیایند و آمده باشند که نکات و مطالبی را دریافت کنند. چون صدر المتالهین از جمله تالیتلوهای انبیاء و اولیای الهی است و خود از اولیایی الهی است، می تواند کسی پس از صدر المتالهین مستقیماً محوط و مصب ایحای حکمت بشود و حکمت دریافت کند.

دوستان از باب وظیفه، تدبیر کرده اند که حکمای معاصر و عمدتاً متاخر را بزرگ بدارند. ولی نکته در این بزرگداشت ها باید مد نظر داشت این است که این بزرگداشت تبدیل به عمل تشریفاتی نشود. باید ارزیابی کنیم ببینیم هر حکیمی که آمده است، چه آورده است و وقتی رفته، چه برجای گذاشته که پیشتر از او برجای نمانده است. اختصاصات و ابداعات یک حکیم چیست؟ به همین جهت پشت جلد و ذیل نام اثر منسوب به نام مبارک علامه رفیعی، رفعت حکمت، توضیح داده شده است اندیشه نامه و  اندیشه نامه هم در واقع یعنی اختصاصات. و گرنه، اگر مطلبی را کسی فرا گرفته و حفظ کرده است، اندیشه و فکر نیست. فلسفه او نیست، او تفلسوف نکرده، او نفلسفیده، او نیاندیشیده است. او حفظ کرده است. اندیشه های اختصاصی یک فرد محل توجه قرار می گیرد.

و فی الجمله بتوان نشان داد که به چه میزان این حکیم چند گام، حتی یک گام، نیم گام، حکمت و معرفت را توانسته به پیش براند و سهمی در گسترش مرزهای معرفت و حکمت ایفا کرده است. به جای آن که دائرة المعارف باشد. به جای آن که گزارشگر باشد. به جای این که نقش یک کتاب را ایفا کرده باشد. حقیقتاً حکیم بوده باشد.

این را ما طلبه ها بلدیم که در خصوص ملاک وحدت و تمایز علوم بحث های زیادی وجود دارد. این که ملاک تمایز و وحدت علوم به چیست؟ آیا به موضوع است، آیا به غایت است، یا چنان که حضرت امام در مباحث اصولی خود فرموده اند به سبقه مسایل است. یا به محمولات و موضوعات با هم  و این دو به غرض با هم و یا سایر معیارهاکه بعضی گفته اند و احیانا منابع مبادی را به نظر می آید. آیا اصرار است که ما فقط یک معیار پیدا کنیم و همه علوم را حقیقی و اعتباری را و حتی بعضی از معرفت ها را که به صورت یک دستگاه معرفتی در نیامده اند، که بعضی از بزرگان چنین می کنند را، علم قلمداد کنیم و بعد بگوییم که وحدت یا احیاناً تمایز این علم به آن چه که پیشتر گفته شده است، نیست. اصرار داریم آیا معیار واحد تعریف کنیم یا نمی شود حسب مورد معایر مختلفی را لحاظ کرد. گاهی بعضی با یک، بعضی با دو و بعضی با سه معیار متمایز شوند. بحث های طلبگی است که شما مشرف هستید.

اما به هر حال گفته شده است و نظر مشهور است که دست کم بعضی بزرگان چون مرحوم علامه طباطبایی و علامه جوادی آملی تاکید فرموده اند، در علوم حقیقی می توان به ملاکیت موضوع تکیه کرد و در علوم تاکیدی می توان به آیت، اما کم و بیش به نحوی موضوع در تمایز و وحدت و ایجاد انسجام یک علم، مجموع قضایا و قیاس های یک علم و تشکیل و تنظیم و انسجام مسائل یک علم دخیل است.

امروز بحثی به عنوان تولید علوم انسانی، ارتقاء علوم انسانی، تحول و ارتقاء علوم انسانی، اسلامی سازی علوم انسانی و بومی سازی علوم انسانی مطرح است. حالا این تعابیر کدام درست، کدام نادرست و کدام نسبی درست است و آیا اسلامی سازی تعبیر دقیقی مثل اسلامی کردن دانشگاه ها است، که بعضی بگویند، بگویید اسلامی تر کردن دانشگاه ها، یا نه؟ و آیا اسلامی سازی علوم انسانی حقیقتی واحد دارد و ما باید رنگ و لعاب اسلامی بزنیم یا علوم انسانی موجود، بومی بشود؟

علوم انسانی نسبی، شناور و سیال است. آیا می توان آن را  بومی کرد؟ ایرانی یا اروپایی کرد؟ آیا ذاتی ندارد؟ حاقی ندارد؟ آیا نقطه ثقل و گرانیگاهی انسجام بخشی و وحدت بخشی ندارد؟ نقطه ای که نقطه تمایز نوعی از علوم انسانی با نوع دیگر شود، ندارد؟ این که می گویم بومی سازی علوم انسانی، یعنی همین علوم انسانی غربی را بگیریم و آن را ایرانیزه کنیم، منظور این است؟

این مقدار را می توان گفت که اگر در همه علوم حتی موضوع ملاک وحدت و انسجام نباشد، و یا احیانا بتوان علوم را لایه بندی کرد و گاه بعضی ملاک های فراگیر و اعمی را لحاظ کرد که مبداء، محور و گرانیگاه دسته ای از علوم باشد و به هر علمی ولو خودش مایه امتیازی داشته باشد، می توان این طور گفت که موضوع مجموعه علوم انسانی به هر حال انسان است. این مقدار را می توان قبول کرد. خواه موضوع، ملاک تمایز باشد یا غایت مد نظر باشد، یا روش هم دخیل باشد، مبادی هم موثر باشد، منابع و مصادر علوم هم دخیل باشند و هر چیز دیگری جهت، حیث و انواع دیدگاهی که مطرح کردند، در این قضیه مسلم است که به هر حال محور انسان است. یعنی ما از انسان شناسی باید به علوم انسانی برسیم.

انسان شناسی یک مسئله فلسفی است. فلسفه فقط امور عامه که نیست و حتما قبول ندارید که فلسفه در معنای عام آن حال با احتیاط بگویم حکمت، حکمت معنای فراگیری دارد. انسان شناسی، فلسفه است. حکمت است. انسان را چگونه ببینید. به تعبیری فلسفه انسان شما چه باشد. از انسان، از ماهیت او و از مختصات او چه تلقی داشته باشید. انسان را آیا فطرت مند و ذات مند بدانید، بی ذات بدانید، فطرت مند و ذات مند بدانید اما بد ذات بدانید، انسان را گرگ انسان بدانید، یا انسان را خوش سرشت بنامید، انسان را خیرخواه بدانید، عدالت جو بدانید، معرفت طلب بدانید، کمال جو بدانید، یا هر طور دیگری بخوانید و بدانید. انسان را ملازم با معصیت ازلی و گناه ازلی بشناسید و تعریف کنید، یا انسان را مبدا حیات و هستی وجود الوهی و قدسی تعبیر و تعریف کنید، مقام خلیفه الهی و عبدالهی را توأمان برایش قایل باشید، یا از انسان تلقی بشر خود بنیاد داشته باشید. اینها همه چیز را متفاوت می کند. اگر بناست علوم انسانی جدیدی از نگاه اسلام و پایگاه دین در جهان اسلام و در جهان ارائه کنیم، ما باید اول از انسان شناسی و فلسفه انسان آغاز کنیم.

اصولا آن چه مبتنی بر مبانی انسان شناختی ما از علوم انسانی پدید خواهد آمد، به معنا و تعبیر دقیق کلمه شاید یک نوع مسامحه است که در آن صورت بگویم علوم انسانی. علوم الهی خواهد شد. چون علوم انسانی در ذات سکولار است. انسان گسسته از مبدا هستی، مبدا حیات، مبدا حقیقت، حقیقت محض، کانون معرفت و انسان خود بنیاد و به تعبیر عریان بر مبنای انسان خدا انگاری، انسان نشسته بر جای خدا و خود بنیاد که تکیه بر مسند الوهیت زده، مبنای علوم انسانی است. انسانی تعبیر کردن به علم منشاء اش این است. این تقسیم اصولاً یک تقسیم سکولار است.

اما اگر با مسامحه پذیرفتیم که بگویم از جهتی به هر حال در یک نگاه و به حیثی، انسان موضوع است. اما انسانی که اسلام می گوید دیگر انسان نیست. خلیفه الله عبد الله است. اما اگر بخواهیم این اصطلاح را حفظ کنیم در آن صورت علوم انسانی که با این نگاه، رویکرد، مبانی و برخاسته و برآمده از چنین منطقی پدید خواهد آمد، علوم انسانی دیگری خواهد بود. دیگر نمی توانیم بگوییم اسلامی کردن علوم انسانی. دیگر چیزی باقی نمی ماند. ذات متفاوت شده است. صفت را تغییر نمی دهیم، ذات باید عوض شود.

بومی سازی تعبیری غلطی است. عجیب است من از بعضی دوستان فاضل حتی شنیده ام که می گویند جامعه شناسی ایرانی، روان شناسی ایرانی. جوامع متفاوت است. این جامعه، جامعه شناسی است. علم جامعه شناسی ایران با علم جامعه شناسی مثلاً در فرانسه متفاوت است. خیر، علم متفاوت نمی شود. جامعه، جامعه است. حال بر اساس مسائلی که در فلسفه اجتماع است ممکن است متفاوت شود، اما به هر حال آن چه مسلم است این گونه نسبی و بومی کردن، از جمله تعابیر نادرستی است که گاهی در افواه جاری است و به گوش ما می رسد و می شنویم. اگر بنا است که از انسان شناسی آغاز کنیم و این یک بحث حکمی است، انسان شناسی جزو الاهیات است. حکمت، ضمیر کتاب است. اهل فن و اصحاب کتاب، ارباب کتاب و احباب وحی نامه الهی کی هستند؟

من با دانشگاه ها آشنا هستم و انس دارم. قبول دارم دانشگاه، دانشگاه است. دانشگاه حوزه نیست. کما این که به شدت همین جا چندی پیش گفتم که نکند حوزه هم دانشگاه شود. فهم کتاب، تفسیر کتاب و تفسیر حکمت تخصص حوزه است. فلسفه هایی که از غرب آمده، حکمت نیستند. این چه حکمتی است که اَبده بدیهیات را حکمیش نفهمیده است. چطور دل ذره را شکافته، اما خورشید به این عظمت را نمی تواند ببیند؟ او حکیم نیست چون آن چه دارد حکمت نیست. اشکال ندارد فلسفه های غربی را هم بخوانیم، بحث کنیم، نقد کنیم، درس بدهیم، کسی هم نمی گوید اگر فردا علوم انسانی اسلامی تدوین و تاسیس شد، علوم انسانی موجود را کنار بگذاریم. خیر؛ همان طور که بسیاری از آرا را در متن فقه، در متن اصول، در متن کلام که علم عقیده و عقاید است، بسا بسی تصور کنند التزام و اعتقاد به بعضی آرا، ارتداد می آورد. ولی بحثش را می کند. نسل به نسل در منابع نقل می شود. همه آن چه در حکمت مدون اسلامی آمده است همه که حاق حق نیست. خطا هم در آن است. اما اشکال ندارد. بنا نیست هرکس چیزی را قبول نداشت، که کنار گذاشته شود.

ما بحث های تطبیقی خوبی می توانیم بکنیم. اما باید حوزه این جا قد علم کند. قد برافرازد. فضلای عزیز، اساتید محترم، طلبه های جوان از بنده نیمه پیر بپذیرید، رسالت سنگینی بر دوش ما است. من پوزش می خواهم لحنم لحن نصوح و وعظ گرفت. رسالت سنگینی بر دوش ما است. این نظام بقا، کمال و توسعه اش و انشاالله اتصالش به نهضت حضرت حجه بن الحسن در گرو این است که مشکل علوم انسانی را حل کنیم. اسلامی شدن دانشگاه ها یک شعار بیش نیست اگر مشکل اسلامی شدن علوم انسانی حل نشود.

من این را به آقایان عرض کرده ام، آقای دکتر هاشمی گلپایگانی وزیر علوم بود. وقتی این بحث مطرح شد به من گفت که شما کمک بکنید. یک دو نفر از دوستان را که از نام آوران هستند، دعوت کردیم و در همین پژوهشگاه طرح اولیه را تنظیم کردیم. ولی قبل از این که این بحث شروع شود، به ایشان گفتم من سه تا شرط دارم. یک این که کسی مصاحبه نکند، دو این که سمینار نگذارید و سوم این که حوصله کنید. آنها چهارصد سال کار کردند و این علوم انسانی را طراحی کردند و بر این اساس هم دانشگاه را شکل دادند، ما می گوییم پنجاه سال باید صبر کنید، حوصله کنید، هزینه کنید. کار را شروع کردیم وهنوز ناتمام بود که دیدم ناگهان آن بزرگوار با یک مجله دست چندم دانشجویی مصاحبه کرده است و بعد همین مطلب ناقص ما را بردند خدمت آقا؛ گفتند آقا ما طرح را تهیه کردیم.

بنده حقیر با آقای دکتر گلشنی و دکتر احمدی به اصطلاح موسسین این کار بودیم. چهارده گروه نقد متون علوم انسانی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی تشکیل شد، ولی زمانی که این اتفاق افتاد، به جلسه نرفتم. هرچه اصرار کردند نرفتم. گفتم این طرح ذبح شد.

اگر مشکل علوم انسانی را حل نکنیم نه دانشگاه ها اسلامی می شود، نه انقلاب می ماند و نه اسلام. اگر مشکل علوم انسانی را حل نکنیم اسلام هم نمی ماند. می فرمایید اسلام جاودان است. وعده وحیانی الهی است، که حافظ خود ماییم. بله. اگر طبیعت یک فردش محقق شود، قضیه صادق است. بله، باقی است. اما بنا است ما جهان را بگیریم. این چه بقایی است که در ذهن چند نفر یک اسلام کلیسایی وجود دارد. یک شنبه ها بروند عبادت کنند، یک شب بیست و یکم ماه نزول و روز عاشورا یک مسجدی بروند. قضیه می کشد به روز عاشورای امسال و این طور می شود.

همه چیز در گرو حل مسئله علوم انسانی است. از بنده طلبه بی بضاعت، پوزش می خواهم که می گویم، بپذیرید. برای شما این مسائل حل است. ولی می خواهم تقاضا کنم این مسئله را در حوزه مطرح کنید. حوزه چه کار می خواهد بکند؟ وارد صحنه شوید. بیایید این مسئله را مدیریت کنیم و به عهده بگیریم. اگر ما مشکل علوم انسانی را حل نکنیم که کلید حل آن در دست حوزه است، هیچ چیز حل نمی شود. همه چیز مشکل پیدا خواهد کرد.

یک گروه هایی درست شوند و به این موضوع بپردازند. ما دستمان پر است. ما پیشینه مایه وری در تاریخ علم و قلمروی علوم انسانی داریم. روزهای آخر  عمر شریف مرحوم علامه جعفری پیش ایشان رفتم، خیلی عصبانی بود. گفت هرچی می گویم کسی گوش نمی کند. من می گویم تمام نظریات را می توان از همین ادبیات فارسی درآورد. گفتم حاج آقا ما گروه هایی تشکیل می دهیم و این کار را به سرپرستی خود شما، انجام می دهیم. گفت باشد، که داستان ارتحال ایشان، پیش آمد. بعدها دیدم ایشان قبل از ارتحال، نامه بلند بالایی به دست خط خودشان برای حضرت آقا نوشته اند که این پیشنهاد را من می دهم دستور بدهید که این کار بشود.

غنی هستیم. الحمدالله که منابع ما زنده و پویا است. کتاب و احادیث را در اختیار داریم. عرض من این است که حکمت را کمی به صحنه بیاوریم. فلسفه بیاید علوم انسانی تولید کند و مشکل نظام، انقلاب و جهان را حل کند. والا ما جهان را سپردیم به دست علوم انسانی سکولار و جز نسل های سکولار و ملحد توقع نمی رود که فرا چنگ بشریت بیاید.

والسلام علیکم و رحمه الله


تعداد مشاهده :74 | چاپ | ارسال

نظرات
نظرات RSS

نظرات
  • لطفا موضوع نظر را مرتبط با موضوع متن انتخاب کنید.
  • درگیریهای لفظی شخصی حذف خواهد شد.
  • لطفا از قسمت نظرات جهت تبلیغ سایت یا بلاگ خود استفاده نکنید . اینگونه نظرها حذف خواهد شد.
  • فقط کافیست که مرورگر خود را Refresh کنید تا کد امنیتی جدید ظاهر شود قبل از اینکه بر روی کلید 'ارسال' کلیک کنید
  • به خاطر داشته باشید که این کار فقط وقتی نیاز میشود که شما کد امنیتی را اشتباه وارد کرده باشید.
نام :*
پست الکترونیکی :
آدرس سایت یا بلاگ :
موضوع :
BBCode:Web AddressEmail AddressBold TextItalic TextUnderlined TextQuoteCodeOpen ListList ItemClose List
متن نظر :*



کد رمز :* Code
اگر نظر جدیدی وارد شد به پست الکترونیکی من فرستاده شود.

تاریخ بروز رسانی ( 10 بهمن 1388 ساعت 22:49 )
 
< بعد   قبل >