|
كارگزاران تحول در حوزه بايد نگاه راهبردي داشته باشند |
|
|
|
نگارش یافته توسط مدیریت سایت
|
|
14 دی 1388 ساعت 13:52 |
|
به نظر ميرسد قبل از هر چيز يك كارگزار تحول بايد داراي نگاه راهبردي
باشد. وقتي چنين نگاهي وجود داشته باشد ماحصلش اين ميشود كه ما آينده را
به نحو جامع و كامل ببينيم و باي آن برنامهريزي داشته باشيم. مسئله اساسي اين است كه ما در ارتباط با بحث تحول يك نگاه سيستمي داشته
باشيم. وجود اين نگاه سبب ميشود كه از كاريكاتوري ديدن تحول اجتناب كرده
و امر تحول را در مقولات مهمي چون ساختار آموزشي و اجرايي، رشتهها و
كتابهاي آموزشي، شيوههاي آموزش و ... ضروري و بايسته بدانيم.
__________________________________
حجتالاسلام و المسلمين نجف لكزايي، رئيس پژوهشكده علوم و انديشه
سياسي قم در گفتگوي تفصيلي با فارس بر ضرورت اتخاذ نگاه راهبري در زمينه
تحول در حوزه تاكيد كرد.
به
گزارش خبرگزاري فارس از قم، اينكه اساسا در مقوله مهم و كليدي تحول در
حوزه چه اهداف و راهبردهايي دنبال ميشود، متوليان تحول در اين راستا چه
وظايفي دارند و نقشآفريني توده حوزويان در اين باره چه بوده و بايستههاي
نرمافزاري و سخت افزاري تحول مطلوب در حوزه چيست، از جمله مهمترين
دغدغههاييست كه راجع به مقوله تحول در حوزه به ذهن متبادر ميشود كه
آنها را در قالب سئوالاتي با حجتالاسلام و المسلمين دكتر نجف لكزايي،
رئيس پژوهشكده علوم و انديشه سياسي وابسته به دفتر تبليغات اسلامي حوزه
علميه قم و عضو هيئت علمي دانشگاه باقر العلوم(ع) مطرح كردهايم كه مشروح
اين گفتگو در ادامه ميآيد؛
فارس: لطفا در آغاز بفرماييد كه از منظر شما تحول در حوزه بايد چه هدقي را دنبال كند؟
حجتالاسلام والمسلمين نجف لكزايي: ما اگر بخواهيم ترسيمي از سيماي
تحول در حوزه داشته باشيم، بايد قبل از هر چيز بدانيم هدف و غايت اصلي از
ايجاد تحول در حوزه چيست و ما بايد به كدام نقطه برسيم.
اگر مقام معظم رهبري ميفرمايند كه ايجاد تحول در حوزه امر لازمي است
و يا اين كه بزرگان حوزه و مراجع عظام تقليد خواستار تحول در حوزه هستند
ما بايد بدانيم كه هدف از تحول در حوزه با هدف اساسي حوزه كاملا مرتبط
است. به عبارت ديگر هدف حوزه همان هدف اسلام است پس با توجه به اينكه
رسالت جهاني دين اسلام همانا دعوت همه مردم جهان به سوي خير است،
بنابراين هدف حوزه هم در اين راستا يك رسالت جهاني است، در نتيجه هدف از
تحول هم بايد معطوف به رسالت جهاني حوزههاي علميه باشد.
* با توجه به اين هدفگذاري حوزه در عرصه تحول تا چه حدي موفق بوده است؟
اگر در اين خصوص دست به يك آسيبشناسي بزنيم به خوبي متوجه ميشويم كه
فاصله كنوني ما در بحث تحول با وضعيت مطلوب زياد و قابل توجه است. يك بخشي
از چرايي اين مسئله بر ميگردد به اينكه حوزه علميه در دوران قبل از
پيروزي انقلاب با يك سري محدوديتهايي مواجه بود و به همين خاطر حوزويان
بيشتر به فكر حفظ اصل دين در جامعه بودند، اما پيروزي انقلاب يك نقطه عطف
بود از اين نظر كه انقلاب به همان ميزان كه مردم را از زندانهاي طاغوت
رهايي بخشيد، علوم را نيز از زندان آزاد كرد و به اين ترتيب ما ديديم كه
به بركت انقلاب حوزه و دانشگاه رشد چشمگيري داشتند و بركات آن را ديديم.
با اين حال ما تا رسيدن به اهداف مورد نظر راه زيادي را در پيش
داريم. در شرايط كنوني به عقيده من مهم اين است كه ما ميدانيم پس از
انقلاب حوزه يك رسالت جهاني پيدا كرده است كه متناسب با اين رسالت و هدف
جهان شمول جهتگيريهاي كلي تحول نيز بايد مدنظر قرار گيرد.
* به نظر شما متوليان و مجريان اصلي اجراي تحول در حوزه و به خصوص مديريت مطلوب آن چه كساني هستند؟
ـ درباره اينكه كارگزاران تحول چه كساني هستند و اينكه چه كساني
عهدهدار مديريت تحول اعم از تبيين و ترسيم تحول، تعيين حوزههاي تحول به
ويژه اجراي آن هستند، به عقيده بنده قبل از عنوانها و مسئوليتها آن چه
كه مهم است، اينكه ما بدانيم كارگزاران تحول درحوزه چه ويژگيهايي بايد
داشته باشند.
به نظر ميرسد قبل از هر چيز يك كارگزار تحول بايد داراي نگاه
راهبردي باشد. وقتي چنين نگاهي وجود داشته باشد ماحصلش اين ميشود كه ما
آينده را به نحو جامع و كامل ببينيم و باي آن برنامهريزي داشته باشيم.
آينده نگري در راهبرد ديني به ما ميگويد در مقايسه با اين دنياي
مادي بقاي اخروي اصالت دارد، البته اين به معناي بيتوجهي به امور دنيوي
نيست بلكه به اين معناست كه در مقوله آيندهنگري تنها به نيازهاي جسمي
نبايد توجه كرد بلكه بايد نيازهاي روحي و معنوي كه قطعا مهمتر از
نيازهاي جسمي و دنيوي هستند نيز بايد در تصميم گيريهاي كلان لحاظ شود.
به هر طريق آنچه كه مهم است اينكه اگر كارگزاران تحول نگاه راهبردي و
جامع به مسائل داشته باشند، تحقق تحول با توجه به رسالت جهاني حوزه امري
ميسر خواهد بود. البته در اين خصوص ضرورت آسيبشناسي و به ويژه آموزش
مناسب امريست كه نبايد به هيچ وجه مورد غفلت واقع شود.
* در همين زمينه بدنه حوزه چه نقش و جايگاهي در تحول خواهد داشت؟
ـ ببينيد هر كسي كه در فضاي تصميمگيري يا تصميم سازي فعال است، او را
بايد در زمره كارگزاران تحول به شمار آورد. در اين ميان بيشك بدنه حوزه
به دليل اينكه در عرصه فرهنگسازي و تصميمسازي براي مديران حوزه به عنوان
تصميم گيران اصلي در مقوله تحول نقشآفريني ميكنند، از اهميت خاصي
برخوردارند.
* جناب آقاي دكتر لكزايي از نگاه شما تحول مورد نظر در حوزه بايد در چه بخشها و قلمروهايي صورت بگيرد؟
ـ مسئله اساسي اين است كه ما در ارتباط با بحث تحول يك نگاه سيستمي
داشته باشيم. وجود اين نگاه سبب ميشود كه از كاريكاتوري ديدن تحول اجتناب
كرده و امر تحول را در مقولات مهمي چون ساختار آموزشي و اجرايي، رشتهها و
كتابهاي آموزشي، شيوههاي آموزش و ... ضروري و بايسته بدانيم.
در پاسخ به سئوال شما بايد بگويم ما بايد در دو بخش تحول را رصد كنيم
اول اينكه ببينيم در چه بخشهايي چه خلاها و كمبودهايي داريم. به عنوان
مثال بفهميم در بحث آموزشي به چه رشتههايي براي تربيت چه نوع نيروهاي
انساني نياز داريم. در اين خصوص مثلا اگر لازم است به ايجاد رشتههايي چون
فقه امنيت، فقه اطلاعات، تفسير سياسي قرآن و غيره در حوزه اقدام كنيم.
ديگر اينكه ما بايد بدانيم در راستاي تحول چه امكانات و ابزارهايي در
اختيار داريم و اينكه در اين راستا نياز به تاسيس يا تكميل در چه بخشهايي
احساس ميشود. چه بسا در بخشهاي قانون گذاري خلاهايي باشد كه به اصلاحات
در اين حوزهها نياز باشد يا اينكه در بخشهاي اجرايي و مديريتي با توجه
به بايستههاي نگاه جامع و سيستمي كارها و فعاليتهايي لازم باشد تا
اهداف مورد نظر در مقولاتي چون متون آموزشي، ورودي و خروجي حوزهها، لوازم
مورد نياز در عرصههاي سختافزاري و نرمافزاري در نهايت به تحقق تحول
مطلوب و مورد انتظار بيانجامد.
*از حيث حمايت سختافزاري و نرمافزاري براي تحول در حوزه چه كارهايي بايد صورت بگيرد؟
ـ در بحث سختافزاري آن چه قابل توجه است اين كه ما براي ايجاد تحول
ببينيم آيا امكانات مورد نياز و متناسب با شرايط روز را در اختيار داريم
يا خير. مثلا آيا داراي امكاناتي چون كتابخانههاي مجهز و نرمافزارهاي
روز و پيشرفته هستيم. درحال حاضر به نظر بنده، ما نياز به يكسري ارتباطات
فعال با مراكز داخل و خارج از كشور داريم. ما به عنوان كساني كه به دنبال
تحول هستيم ناگزير از اين خواهيم بود كه بدانيم جديدترين شيوههاي موجود
در مراكز آموزشي و پژوهشي معتبر داخل و خارج كشور چيست و اينكه اساسا
زاويه تئوري آنها به مسايل چگونه است. مثلا ما اگر يك مسئله علمي را طرح
ميكنيم بايد بدانيم چه نقاط افتراقي و اشتراكي در رابطه با آن مساله در
جهان وجود دارد. اين سببميشود كه بدانيم كجا بايد آن نظريات را نقد كرده
و به واسطه شناخت درست آنها كجا به فكر تبادل علمي باشيم.
طبعا وقتي آشنايي باشد ما به درك صحيح از وضعيت خود در شاخههاي
گوناگون علم نايل ميشويم و بهتر ميدانيم كه آيا فعاليتهاي ما در فلان
رشته علمي به نيازهاي روز پاسخ ميدهد يا خير.
اين وضعيت شبيه حضور يك تيم ورزشي در مسابقات جهاني است كه به واسطه
اين حضور و سنجش تواناييهاي خود و تيمهاي ديگر به خوبي نقاط قوت و ضعف
خود را ميشناسد.
در اين بين مقولاتي چون جنبش نرم افزاري و ايجاد كرسيهاي
آزادانديشي و توليد علم كه مورد تاكيد خاص مقام معظم رهبري نيز است،
ميتواند به عنوان يكي از ابزارهاي بسيار مهم براي پيشرفت امر تحول محسوب
شود كه توجه غيرشعاري به آنها در نهايت ما را در رسيدن به هدف ياري ميكند
تعداد مشاهده :180 | چاپ | ارسال
|